اشعار عاشقانه 9(03)

برای زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد و قلبی که دوست داشته شود
قلبی که هدیه کند و قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید و قلبی که جواب دهد
قلبی برای من و قلبی برای تنها نازنینم

اشعار عاشقانه 9(02)

 هفت شهر عشق
شهر اول : نگاه و دلربايي
شهر دوم : ديدار و آشنايي
شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي
شهر چهارم : بهانه، فکر ،جدايي
شهر پنجم : بي وفايي و بی خیالی
شهر ششم : دوري و بي اعتنايي
شهر هفتم : اشک،آه،تنهايي

اشعار عاشقانه 9(01)

دلم مي خواهد گريه كنم به حال زار اين دلم
دلم مي خواهد داد بزنم واسه رهايي از خودم
دلم مي خواهد پر بكشم به آسمون سفر كنم روي ابرها بشينم به آدما نظر كنم
دلم مي خواهد داد بزنم همه جا فرياد بزنم بگم ستاره گم شده خاموش و بي صدا شده از عشقش جدا شده
تازه مثل ما شده بي نور و بي صدا شده داره حق حق ميكنه اونم مي خواهد گريه كنه از اين دل بي همزبون

اشعار عاشقانه 8(30)

گفت : می خوام برات یه یادگاری بنویسم .
گفتم:کجا ؟
گفت : رو قلبت .
گفتم مگه می تونی ؟
گفت : آره سخت نیست ، آسونه.
گفتم باشه .بنویس تا همیشه یادگاری بمونه.
یه خنجر برداشت .
گفتم این چیه ؟
گفت : هیسسسسس.
ساکت شدم .
گفتم : بنویس دیگه ، چرا معطلی .
خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت .
دوست دارم دیوونه.
اون رفته ، خیلی وقته ، کجا ؟ نمی دونم .
اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده.
دوست دارم دیوونه

اشعار عاشقانه 8(29)

عشق اگر با تو بيايد به پرستاري من

شب هجران نکند قصد دل آزاري من

روزگاري که جنون رونق بازارم بود

تو نبودي که بيايي به خريداري من

اشعار عاشقانه 8(28)

 اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم

دوستت دارم

اشعار عاشقانه 8(27)

يادش بخير روزايي كه گل ياست بودم
يادش بخير قديما هوش و حواست بودم      

حالا ازم رنجيدي
گفتي از من بريدي
ديگه تو قهري با من
جوابم نمي دي

بگو مگه دوسم نداشتي
چرا رفتي تنهام گذاشتي
ديگه بسه برگرد كنارم
عزيزم آشتي آشتي

بگو مگه دوسم نداشتي
چرا رفتي تنهام گذاشتي
ديگه بسه برگرد كنارم
عزيزم آشتي آشتي


تا يه قدم بذاري
مي يام به پيشواز تو
مي شم مثل گذشته دلبر طناز تو

حيفه من وتو از هم برنجيم و جدا شيم
مثل يه عكس كهنه رنگ گذشته ها شيم

بگو مگه دوسم نداشتي
چرا رفتي تنهام گذاشتي
ديگه بسه برگرد كنارم
عزيزم آشتي آشتي

بگو مگه دوسم نداشتي
چرا رفتي تنهام گذاشتي
ديگه بسه برگرد كنارم
عزيزم آشتي آشتي


دو روز دنيا عزيزم ارزش نداره
فاصله بين من وتو سردي مي ياره

خونه رو گلخونه مي كنم برات
تا كه باز عشق ببينم تو چشات

از راه بيا امشب
بيا به ديدارم
در انتظار تو
هميشه بيدارم
هنوز تويي دار و ندارم

بگو مگه دوسم نداشتي
چرا رفتي تنهام گذاشتي
ديگه بسه برگرد كنارم
عزيزم آشتي آشتي

بگو مگه دوسم نداشتي
چرا رفتي تنهام گذاشتي
ديگه بسه برگرد كنارم
عزيزم آشتي آشتي

اشعار عاشقانه 8(26)

 زندگي با همه ي وسعت خويش........ محفل ساكت غم خوردن نيست.......... حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نيست........... اضطراب هوس ديدن و ناديدن نيست........... زندگي خوردن و خوابيدن نيست.......... زندگي جنبش جاري شدن است............ از تماشاگه آغاز حيات.......... تا به جائي كه خدا ميداند

اشعار عاشقانه 8(25)

 

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

 طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم...

 يادمان باشد اگر اين دلمان بي کس ماند

طلب مهر ز هر چشم خماري نکنيم...

 يادمان باشد که دگر ليلي و مجنوني نيست

 به چه قيمت دلمان بهر کسي چاک کنيم...

 يادمان باشد که در اين بحر دو رنگي و ريا

دگر حتي طلب آب ز دريا نکنيم...

 يادمان باشد اگر از پس هر شب روزيست

 دگر آن روز پي قلب سياهي نرويم...

 يادمان باشد اگر شمعي و پروانه به يکجا ديديم

 طلب سوختن بال و پر کس نکنيم...

  

اشعار عاشقانه 8(24)

شبي در شب ترين شبها، تو ماهم مي شوي آيا؟

تو تسليم تماشاي نگاهم مي شوي آيا؟

شبيه يك پرنده، خيس از باران كه مي آيم؟

تو با دستان پر مهرت، پناهم مي شوي آيا؟

پس از طي كردن فرسنگها راهي كه مي داني

كنار خستگيها، تكيه گاهم مي شوي آيا؟

شناكردن ميان خاك را بد من بلد هستم

تو اقيانوس موج آماج را هم مي شوي آيا؟

نگاه ناشيانه من به هستي داشتم عمري

تو تصحيح تمام اشتباهاتم مي شوي آيا ؟

ا گر بي روز و بي تقويم ماندم من

به و صل فصلهايت، سال و ماهم مي شوي آيا؟

براي دوستم داري گواهت بوده ام عمري

براي دوستت دارم گواهم مي شوي آيا؟

شب افسانه اي با تو طلوع تازه اي دارد

تو در صبح اساطيري پگا هم مي شوي آيا؟

صبور و ساده اي اما ،عميق و ژرف،عشق من

براي حرف نجوا، نعره چاهم مي شوي آيا؟

پس از صد سال ا گر بد ترجمه كردي نگاهم را

به پاس اشكهايم عذر خواهم مي شوي آيا؟

تو شيرين تر از آن هستي كه شادابيت كم گردد

و از خود تلخ مي پرسم تباهم مي شوي آيا؟!!!

اشعار عاشقانه 8(23)

 


هر وقت دلم براي تو تنگ ميشه

 چشمهاي پر از اشکم را پشت ابرهاي سياه آسمان پنهان ميکنم.

 آنجا که جز خداي خود هيچکس را نمي يابم.

 پس بدان.....

   هر زماني که باران آمد دل من براي تو بسیار تنگ شده...

اشعار عاشقانه 8(22)

عمریست غزل ســرای عشـقم
دیوانـــه هـر نوای عشقـم
عمریست که می سرایم این را
من بوسه زن لوای عشقـم
عمریست مسافری به صد شوق
در کشتـی ناخــدای عشقـم
عمریست که افتخارم این است
دلــداده هــر بــلای عشقـم
در سینـه زشـوق می نــوازم
من عاشق و مبتلای عشقـم
در وسعت دشت وکوه وصحرا
من مشتـــــری طلای عشقـم
ســوزد زنگــاه کـل وجـــودم
آتشکــــده ســــــرای عشقـم
دل خسته ز جغـدو کرکسانم
من منتظــــر صــدای عشقـم
گرچه زخمی وخسته ام ازجور
دنبــــال رو رضـــای عشقـم

اشعار عاشقانه 8(21)

اگه يکي رو ديدي وقتي داري رد ميشي برمي‌گرده نگات مي‌کنه، بدون براش مهمي. اگه يکي رو ديدي وقتي داري ميفتي زمين. برمي‌گرده با عجله مياد به سمتت، بدون براش عزيزي. اگه يکي رو ديدي وقتي داري مي‌خندي برمي‌گرده نگات مي‌کنه، بدون واسش قشنگي. اگه يکي رو ديدي وقتي گريه مي‌کني مياد باهات اشک مي‌ريزه، بدون دوستت داره. اگه يکي رو ديدي وقتي داري با يکي ديگه حرف ميزني ترکت مي‌کنه، بدون عاشقته. !!

اشعار عاشقانه 8(20)

عشق آمد واژه ها تكثير شد عشق آمد غصه ها تقصير شد عشق آمد خواب من تعبير شد عشق آمد عالمي تطهير شد

اشعار عاشقانه 8(19)

من لب را در سکوت

و سکوت را در شب

وشب را در بستر به خاطر تپیدن

واندیشیدن به تو دوست دارم

من عشق را در امید

و امید را در تو

و تو را در دل

و دل را برای به موقع تپیدن برای تو دوست دارم

من خزان را به خاطر رنگهایش

بهار را به خاطر شکوهش

زندگی را به خاطر امیدهایش

و خودم را به خاطر تو دوست دارم.

اشعار عاشقانه