اشعار عاشقانه3 (06)
بارون که مي باره تو رو ياد من ميا ره منتظر ميشينم تا تو برگردي دوباره هميشه اينجا تو خونه جاي تو خالي ميمونه تو ديگه بر نمي گردي دل من تنها مي مونه اگه باز بارون بباره روکويرخشک و تشنه م من بازم از تو مي خونم که تويي بارون عشقم اگه باروني نباره من مي بارم من مي بارم بارون چشام مي بارخ تو شباي بي ستاره م يادته بهم ميگفتي که تو دام تو اسيرم اگه روزي تو نباشي از غم دوريت ميميرم يادته بهم ميگفتي که باهام بمون هميشه بذر عشقت توي سينه م باز دوباره کرده ريشه
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۸۵ ساعت 18:49 توسط میلاد
|



