اشعار عاشقانه3 (06)

بارون که مي باره تو رو ياد من ميا ره منتظر ميشينم تا تو برگردي دوباره هميشه اينجا تو خونه جاي تو خالي ميمونه تو ديگه بر نمي گردي دل من تنها مي مونه اگه باز بارون بباره روکويرخشک و تشنه م من بازم از تو مي خونم که تويي بارون عشقم اگه باروني نباره من مي بارم من مي بارم بارون چشام مي بارخ تو شباي بي ستاره م يادته بهم ميگفتي که تو دام تو اسيرم اگه روزي تو نباشي از غم دوريت ميميرم يادته بهم ميگفتي که باهام بمون هميشه بذر عشقت توي سينه م باز دوباره کرده ريشه

اشعار عاشقانه3 (05)

ميتوان عاشق بود و عاشقانه زيست مانند كودكي كه عاشقانه معلمش را مي نگرد دستان گرمش را به دست او ميسپارد و بر گونه اش بوسه مي ز ند

اشعار عاشقانه3 (04)

 مانند كودكي كه ديوانه وار عرض كوچه را مي پيمايد و روي جدول خيابان راه مي رود تا پشت در كلاس با چشماني اشك آلود نايستد

اشعار عاشقانه3 (03)

مانند قلب كودكي كه قهرها را آشتي مي دهد و زشتيها را زيبايي مي بيند ميتوان شاد بود شاد زيست ميتوان معصوم بود معصومانه زيست مانند چشمان كودكي كه برق معصوميت آن از كيلومترها پيداست و در چهره اش شادي موج مي زند عاري از هر گونه نفرت ميتوان ديوانه بود ديوانه وار زيست

اشعار عاشقانه3 (02)

بهشت وعده گاه عاشقان است به اميد روزي كه در اين وعدگاه گرد هم آييم و از بوي بهشت مست شوييم

اشعار عاشقانه3 (01)

شبگرد

من مستم و مدهوشم       شبگرد قدح نوشم

از طایفه بی خبرانم       دیوانه با نام و نشانم

من قصه نمی دانم       افسانه نمی خواهم

دردی کش میخانه عشقم      سر حلقه صاحب نظرانم

مرا می ز جام وفا باید ای می فروشان

مرا خانه میخانه ها باید ای باده نوشان

من از آنچه رسوا کند نام عاشق نترسم

از آن می که آتش زند کام عاشق نترسم

بیا ای عشق افسونگر     فراموشم نکن دیگر

تویی روان من     شور جان من    امید من

در جهان من به زندگانی     تویی که جاودانی

اشعار عاشقانه2 (30)

اگردرکهکشاني دور

دلي يک لحظه درصد سال

ياد من کند بي شک

دل من درتمام لحظه هاي عمر

به يادش مي تپد پرشور 

اشعار عاشقانه2 (29)

با يه دنيا اشک و غصه نمي خوام بي تو بمونم  توي اين غروب دلگير شعر رفتنو بخونم   ولي او روزا گذشته  شايد از ياد تو رفتم

اشعار عاشقانه2 (28)

مي خواستم اسمتو روي سينم خال کوبي کنم اما ترسيدم صداي قلبم تو را اذيت کنه

اشعار عاشقانه2 (27)

يادمه يه آرزو بود موندن با هم واسه زخم دل تنهام يادمه تو بودي مرهم ولي اون روزا گذشته ديگه نيستي که بدوني کاش مي شد بهت ميگفتم من ميخوام پيشم بموني

اشعار عاشقانه2 (26)

اشعار عاشقانه2 (25)

اشعار عاشقانه2 (24)

اشعار عاشقانه2 (23)

اشعار عاشقانه2 (22)

خود باش گل سرخ زيبا مي شکفد چون تلاش نمي کند نيلوفر باشد و نيلو فرها اينگونه زيبا مي شکفند چون چيزي از افسانه شکفتن گلهاي ديگر نمي دانند همه چيز در طبيعت زيباست چون تمام پديده ها آزاد از رقابتند هيچ يک نمي خواهد ديگري باشد همه به راه خود مي روند نکته همينجاست ! خود باش و از ياد مبر هر کاري کني نمي تواني غير از خود باشي تمام دست و پا زدنها عبث است تنها و تنها مجبوري خود باشي

اشعار عاشقانه2 (21)

سر سجاده عشقم،به خاک افتاده عشقم ولی با این همه احساس،تهی از باده عشقم پر و خالی شدم از بس،به دست هر کس و ناکس چه مانده از تنم باقی،شکسته جام بی ساقی تنم زخمی شدست هر دم،به جانم سنگ هر سرمست برای جرعه ای می بود،به من هر کس که دل میبست به نام التمادا عشق،اگر دستی به من آویخت به پایش زندگی دادم،به جانم زهر حسرت ریخت هزاران بار دل دادم که شاید،عشق ناب اینست شراب تلخ باران بود،به خود گفتم،سراب اینست

اشعار عاشقانه2 (20)

...هی می روم و هی برمی گردم .. چه می شود من باشم و تو ! چه می شود تنها نگاه من باشد و نگاه تو ..؟ من خسته ام ...خسته تر از همان رودی که هرچه تلاش می کند به دریا نمی رسد... خوب می فهمی اما انکار می کنی ... چه می شود من باشم تنها با چشمهایت ؟ من همه اش خودم را لوس کنم و بگویم که بی تو نمی توانم و تو ام مثل همیشه فقط نگاهم کنی و یکدفعه بخندی

اشعار عاشقانه2 (19)

چشات قشنگه اگه توش اشك باشه اشك قشنگه اگه براي عشق باشه عشق قشنگه اگه عشق واقعي باشه