اشعار عاشقانه 6(11)
عشق یعنی چه؟
مدت هاست که سوالی در گوشه ذهنم جا خوش کرده و
می خواهم آن سوال را از تو بپرسم.
می دانی عشق يعنی چه؟و اصلا می دانی کلمه عشق از کجا آمده؟
عشق از کلمه عشقه گرفته شده وعشقه گياهی است در هند که اگر بر
هر گياهی حتی بر درختی تنومند بپيچد،آن را از پای در خواهد آورد.
و امروز من آن درختی هستم که عشق تو پيچک وار گردش پيچيده
و در تمام وجود او ريشه دوانده و يقين دارم که روزی او را از پای در
خواهد آورد.
و امروز وصيت می کنم که بعد از مرگم چشمانم را باز بگذارند و مرا
در کفن سياهی بپيچند.
و تواما بعد از مرگم به ديدارم بيا تا با ديدن چشمان بازم دريابی که
چشم انتظار تو از دنيا رفته ام، وبا ديدن رنگ سياه کفنم بدانی که
هر چه سياهی و تباهی بوده کشيده ام.
و بعد از مرگم سينه ام را بشکاف و قلبم را بيرون بياور تا آن خانه
را که از عشق برايت بناکرده بودم و گرداگردش حصاری از محبت
کشيده بودم، ببينی و اگر آن حصار را شکسته يافتی
تعجب نکن و بدان که تو به دست خود آن را شکستي.وقلبم را با
دستانت لمس کن تا بدانی که حتی بعد از مرگم نيز از شوق نوازش
دستانت می تپد و اگر قلبم را گرم يافتی بدان که از عشق تو
گرما می گيرد.
و دستم را در ميان دستانت بگير تا سردی آن را خوب حس کنی.و
مپندار که بعد از مرگم ريشه های عشق تو در وجودم خواهد خشکيد.
و پس از آنکه مرا دردل خروارها خاک سياه مدفون ساختی، بر
سنگ مزارم بنويس:
زير اين سنگ کبود
در دل خاک سياه
می درخشد دو نگاه
که به ناکامی از اين محنت گاه
کرده افسانه هستی کوتاه